اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَویلا امام صادق علیه السلام: اَفضَلُ العِبادةُ اِدمانُ التَّفکُّرفی اللهِ و فی قُدرَتهِ؛ برترین عبادت مداومت نمودن بر تفکر درباره خداوند و قدرت اوست. الکافی،ج2،ص55 رسول اکرم صلى‏ الله‏ عليه ‏و ‏آله : مَن رَدَّ عِرضِ أخیهِ المُسلِمِ وَجَبَت لَهُ الجَنَّةُ البتّهَ. هر که از آبروی برادر مسلمان خود دفاع کند مطمئناً بهشت بر او واجب می شود.

اهمیت آگاهی از تاریخ

اهمیت آگاهی از تاریخ

 

“انقدر تاریخ گذشتگان را مطالعه کردم که گویا با آنها زندگی کردم و نقاط ضعف و قوت آنها را یادداشت کردم؛ از نقاط قوت آنها استفاده میکنم و سعی میکنم که از نقاط ضعف شان اجتناب نمایم”

امام علی(علیه السلام) خطاب به امام مجتبی (علیه السلام) درباره اهمیت تاریخ

 

 

در آستانه شهادت حضرت صدیقه طاهره (سلام الله علیها)، محفلی در مسجد دانشگاه تحت عنوان اهمیت آگاهی از تاریخ برپا شد که مطالب گفته شده در این جلسه در اختیار دانشگاهیان ارجمند قرار  می گیرد.

 

یک قانون نانوشته ای که مرتبط با بحث ما می باشد اینست:

انسان تا زمانه ی خودش را نشناسد، نمی تواند تاریخ را تحلیل کند؛ تحلیل تاریخ کار آسانی نیست. لذا انسان تا زمانه خودش را نشناسد نمیتواند تاریخ را تحلیل کند.

 

می توان به تاریخ بعنوان یک داستان نگاه کرد اما اگر بخواهیم درک درستی از تاریخ داشته باشیم و آنرا بخوبی تحلیل کنیم، بایستی که درک درستی از زمانه خودمان داشته باشیم. تا زمانیکه نتوانیم تاریخ را بدرستی تحلیل کنیم، از امتحانات و ابتلائات زمانه خودمان نمی توانیم بدرستی خارج شویم و پیروز بیرون آییم؛ یعنی همان عبرت از تاریخ. پس تاریخ بحثی نبوده که گذشته باشد، تمام شده و تاریخ مصرفی داشته باشد؛ ابدا اینگونه نیست. خداوند در قرآن میفرماید:

” وَتِلكَ الأَيّامُ نُداوِلُها بَينَ النّاسِ ”

ما این ایام را بین مردم میگردانیم. خاصیت تکرارپذیری تاریخ باعث می شود که ما نیازمند آگاهی از آن باشیم.

 

پس نباید به تاریخ بعنوان داستانی که بگوییم و عبور کنیم نگاه کرد؛ بلکه باید از آن درس گرفت. شاید سوال مهمی که درخصوص فاطمیه و شهادت حضرت زهراء مطرح می شود این باشد که پس از واقعه غدیرخم که امام علی (علیه السلام) توسط پیامبر(صلی الله علیه و آله)، بعنوان جانشین خود معین شد و جمعیت کثیری هم با ایشان بیعت کردند، اما چطور شد به فاصله ۷۰ روز بعد شهادت پیامبر، مردم فراموش کردند، باکسی دیگر بیعت نموده و او خلیفه بعد پیامبر شد؟

این سوالی است که برای انسان با مطالعه تاریخ مطرح می شود. چرا به جز تعدادی معدود مانند سلمان، مقداد و ابوذر، بقیه به اهل بیت پیامبر پشت کردند؟

 

سوال بعدی که مطرح میشود اینست که چطور بعد از ۲۳ سال تلاش پیامبر، تا اینکه ایشان از دنیا رفت مردم برگشتند؟ باوجود معجزاتی که از پیامبر دیده بودند؟!

 

در این باره می توان دو تحلیل را ارائه نمود. اولین موردی که با مراجعه به قرآن و تاریخ می توان آنرا دریافت، این مطلب است که کسانیکه قصد ضربه زدن به اسلام و خلافت را داشته اند، اولین کاری که انجام دادند ترور شخصیت پیامبر بود.

 

مرحله بعد نوبت به معجزات پیامبر رسید. کاری که انجام دادند خنثی سازی معجزات پیامبر بود. وصله های ناروایی به پیامبر میزدند. العیاذ بالله خطاب نمودن پیامبر تحت عناوین:

 

دروغگو، کذاب، شاعر، کاهن، ساحر ، مجنون ، گمراه و البته بالاترین آن ساحر بود.

 

اینها نسبت هایی بود که در جامعه آن روز متوجه رسول خدا شده بود (شخصیت پیامبر).

 

بالاترین وسیله ای که در اثبات پیامبری وجود دارد، معجزه است. شخصی که ادعای نبوت میکند باید معجزه داشته باشد تا ما بتوانیم به او ایمان بیاوریم، وگرنه اگر کسی همینگونه ادعا کند، ما از او قبول نمی کنیم. از پیامبر معجزه میخواستند، نگاه هم میکردند، لذت هم میبردند اما سرانجام میگفتند که عجب جادوگری است؛ این وضعیت در جامعه وجود داشت.

 

چرا در ۴۰ آیه قرآن سعی بر اینست که ساحت مقدس پیامبر از اینگونه عناوین و القاب پاک شود؟

 

مگر گفتمان رایج جامعه آن روز چه بوده؟

 

معجزات پیامبر را میدیدند ولی بعدا انکار میکردند. مردم آنچه باید ببینند را دیده اما بعدا دچار شک و یقین میشدند و میگفتند که اینها سحر و جادو می باشد. لذا ایمانی که باید در قلوب مردم منعقد میگشت، شکل نگرفت و اینها بین پیامبر و مردم مانع میشدند.

 

همچنین در جامعه ای که خواصّ آن، پیامبرشان را دروغگو و جادوگر خطاب می کنند، حتی شقّ القمر کردن هم بی فایده است. زیرا آن معدود افراد بوسیله گفتمان سازی خودشان، فعالیت های پیامبر را خنثی میکنند.

 

پدیده ای تحت عنوان وارونه نمائی هم در گذشته و هم در امروز وجود دارد. جابجا کردن حق و باطل؛ باطل را جای حق جازدن و حق را جای باطل نشاندن. مگر چنین چیزی ممکن است؟! این اتفاق هم در تاریخ و هم در جامعه امروز اتفاق می افتد. به عناوین مختلف که به ذکر یک نمونه می پردازیم.

 

پیامبر به عمار فرموده بود که او توسط گروهی تجاوزگر کشته میشود. این مطلب بعنوان یک شاخص در ذهن مردم ماند و همیشه منتظر بودند ببینند چه کسی قاتل عمار می باشد؛ تا از این طریق ببینند چه کسی اورا میکشد تا متوجه شوند که آن شخص و جریان منتسب به او، باطل است.

 

 

در جنگ صفین، عمار در رکاب امیرالمومنین با لشکر شام تحت رهبری معاویه میجنگید. افرادی هم این حدیث نبوی همچنان در ذهن شان بود که اگر عمار به شهادت رسید، جریان باطل را تشخیص دهند. عمار به شهادت رسید؛ وِلوِله ای در سپاه بپاشد که معاویه باطل است. معاویه در پاسخ گفت:

 

“ما عمار را نکشتیم، بلکه قاتل او علی می باشد که اورا در میان شمشیرها و نیزه های ما قرار داد”

 

اتفاقا جا افتاد و مردم تحمیق شدند و پذیرفتند. در زمان ما هم رخ میدهد، چه اینکه رهبر معظم انقلاب در جایی فرمودند که جای شهید و جلاد عوض نشود.

 

دومین موردی که منافقین میخواستند ذهن مردم را از امیرالمومنین (علیه السلام) منحرف کنند، زنده نگه داشتن کینه های قدیمی و جاهلی قریش از علی (علیه السلام) بود که در واقعه سال ۶۱ هجری در روز عاشورا خود را نشان داد.

 

به هر حال امیرالمومنین (علیه السلام) در جنگ های مختلف، پدران، برادران و خویشان قریش را از بین برده بود. مانند جنگ احد، بدر، حُنین و خندق. پس این کینه نسبت به علی (علیه السلام) در آنها وجود داشت.

 

پیامبر هم تلاش میکرد که با توصیه ی به محبت، این کینه ها را بزداید. لذا توصیه به محبت امیرالمومنین مینمود تا این کینه ها قدری سرد شود اما منافقین نمیگذاشتند. خود امیرالمومنین هم نسبت به اینگونه رفتارها اعتراض میکرد و میفرمود:

 

“چرا در مورد من اینگونه حرفها را میزنید. مگر من در راهی غیر از اسلام شمشیر زده ام.”

 

 

منافقین نگذاشتند این کینه ها سرد و خاموش شود و فراموش گردد. بلکه تلاش مینمودند که آنها را زنده نگه داشته تا ثمره آنرا وقتی پیامبر از دنیا رفت، استفاده کنند. آنها به کمتر از خون علی (علیه السلام) راضی نبودند و اگر فاطمه (سلام الله علیها) نبود، علی (علیه السلام) را از میان برمیداشتند.

 

در روز عاشورا هم امام حسین (علیه السلام) میفرمود که چرا با من جنگ دارید؛ من که با شما سر جنگ ندارم. در جواب میگفتند:

 

“بخاطر بغضی که نسبت به پدر تو داریم”

 

پس آنها به کمتر از خون امیرالمومنین (علیه السلام) راضی نبودند و در اینجاست که نقش فاطمه زهرا برای ما قدری روشن تر می شود.

 

اگر امروز به دست ما چیزی رسیده، از مجاهدت های حضرت فاطمه می باشد. پیامبر خدا هم به امت راجع به حضرت زهراء سفارش کرده بودند و احادیث پیامبر هم در این باره وارد شده است. از جمله این احادیث که در شأن اهل بیت هم وارد شده است:

 

“اساس و پایه اسلام، حب اهل بیت است.”

 

“هرکه فاطمه را آزار دهد، مرا آزار داده و هرکه مرا آزار دهد، خدا را آزار داده است.”

 

پیامبر این مطالب را به امت می گفت تا حرمت فاطمه (سلام الله علیها) را نگهدارند ولی آنها چنین نکردند.